بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
از زاویه ی چشمهای تو/می ترسم/از رد نگاهت/بر پیراهنم/و از دستهایت/که چون ظهریست/تابستانی../حلقه ی چشمهایت/گردابی ست عمیق/فرو می برد/خوابهایم را/و تنت/سرزمینی غریب/که راه نفس را/تنگ می کند مدام..
تو را هزار بار خوانده ام! /چشمهایم اما/کنار نبودنت/همیشه بارانیست../به اندازه ی تمام بودنت/به تو عشق می ورزم../بیا خانه ای بسازیم../خانه ای بی پنجره/خانه ای بی در/خانه ای که به هیچ راهی نرسد/من از جاده ها بیزارم..!/جاده هایی که بین من و تو فاصله می اندازد...
بیا خانه ای بسازیم/در سرزمینی دور/در حریم تنهایی/بیا خانه ای بسازیم/که هیچ روزنه ای/به شب/به درد/و هیچ راهی به/خنده های نیمه تمام/نیابد../خانه ای که/تو باشی و من/نگاه و نگاه/و گاهی/همین دیوارهای خاموش/به ظاهر سفید../خانه ای که در آن/جای هیچ یک/دگر خالی نباشد../بیا خانه ای بسازیم/خانه ای از تو/خانه ای از من/خانه ای از عریانی ما/مگر چه می شود !/بگذار بگویند دیوانه ایم/دو دیوانه..!/باور کن زندگی همین است/لمس حضور تو/در چهارچوب خیال من/و انتشار آن خلوت پاک../بیا خانه ای بسازیم../ بیا...