هر لحظه نفست می کشم
عطر تنت اینجا پیچیده، روی مبل ها، لای قاب عکس ها، پشت برگ های تقویم کنار میز، روی عقربه های ساعت اتاق، که با هر ضربه ی ثانیه اش طوفانی از عطرت برپا می کند. عطر تنت اینجا نشسته، لا به لای گرد و خاک این میز کهنه، زیر فرش ها، روی تار عنکبوت گوشه ی سقف، با هر ضربه ی پای عنکبوت ها، بارانی از عطرت توی اتاق می بارد. تقویم ورق می خورد، ثانیه ها می کوبند، عنکبوت ها به رقص می نشینند، من از عطرت آبستن می شوم.
عطر تنت اینجا خانه کرده، لای تار و پود لباس هایم، که هر کدامشان انبوهی از عطرت را در هوا می پراکنند. من از عطرت آبستن می شوم. کلمات روی انگشتانم نطفه می بندند و روی بخار پنجره به بار می نشینند. فردا رهگذرانِ همیشه ی این خیابان کلمات خیس خورده ی پنجره ای را زیر لب زمزمه می کنند:
اتاقم هوایش را با تو قسمت کرده
تو را هر لحظه نفس می کشم
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۰/۰۹/۲۵ ساعت ۱۰:۴۶ ق.ظ توسط شازده کوچولو
|