شبیه جاده‌ای
که ممتد بشود به مه
بالایی و نفس‌گیر
شبیه صاعقه‌ای 
که یکهو می‌آید و می‌رود...
دلهره می‌آوری
مهیب و شیرین!
شبیه دستی که گرفته شده زیر شیر 
تا کودکی تشنه را بنوشاند
زیبایی
*
لختی صبر کن 
وجودت را جا گذاشته‌ای
و من را
با این همه تنهایی ِ مدام
و این همه صدای ِ درد 
که معلوم نیست دوباره کی بلند شود...