شبیه جادهای
شبیه جادهای
که ممتد بشود
به مه
بالایی و نفسگیر
شبیه صاعقهای
که یکهو میآید
و میرود...
دلهره میآوری
مهیب و شیرین!
شبیه دستی که
گرفته شده زیر شیر
تا کودکی تشنه
را بنوشاند
زیبایی
*
لختی صبر کن
وجودت را جا
گذاشتهای
و من را
با این همه
تنهایی ِ مدام
و این همه
صدای ِ درد
که معلوم نیست
دوباره کی بلند شود...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۸ ساعت ۱۱:۱۴ ب.ظ توسط شازده کوچولو
|