...
تنهايي مظلوم است، سركوب مي شود، نكوهشش مي كنند، به سمتشان كه مي‌آيد، فرار مي كنند. اما دريغ از روزهايي كه تنهايي چهره‌ي خوش نشان ندهد، دريغ از هفته‌اي كه فرصت خلوت پيدا نشود. بايد با تنهايي آشتي كرد، بايد به ديدِ همدم بي توقعي نگاهش كرد كه هروقت پناهش مي‌بري روي خوش نشان مي دهد و هروقت نميخواهي‌اش بي توقع جل و پلاسش را جمع مي كند و مي‌رود. تنهايي همان يار‌ِ غار است، هماني كه بايد تنها باشي كه با تو بماند.
تنهايي نشانه است، انتظار است و اشتياق، تنهايي مطلع آميزش است. وصال وقتي كه تنهاييِ ماقبلش ملموس نباشد، رنگ مي بازد.